الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

43

الغدير ( فارسي )

پس از من سه ويژگىام تنها به او مىرسد - كه هيچيك از وابستگانم مانند آن را نيابند و چه جاى آنكه از زيد و عمرو سخن رود ؟ ( 1 ) ( يك ) آرامگاهى دارد كه خاكش داروى دردمندان است ( دو ) بارگاهى كه هر كس را آسيب رسد پاسخ نياز خود را از آن تواند گرفت . ( سه ) زادگانى با چهره‌هاى بس درخشان كه نه تن از آنان - نه كمتر و بيشتر - پيشوايان راستين هستند چگونه است كه حسين ، تشنه در كربلا كشته مىشود با آنكه در هر سرانگشت او درياهائى از سرافرازى توان يافت ؟ و با آنكه پدرش على - در فرداى رستاخيز - مردم را از آبى گوارا سيراب مىكند و آب روان ؛ كابين مادرش فاطمه است ؟ جانم بر حسين دريغ مىخورد ! كه در آن روز - در جنگ كربلا - شمر چه تبهكارىها دربارهء او روا داشت . سپاهى در برابر وى برانگيخت همچون شبى تاريك كه ستاره هاى درخشان روى نهفته و چهرهء ماه به تيرگى گرائيده است . درفشها را افراشته و تيغها را برگردانيده اند گرد و خاك بر مىخيزد و نيزه‌ها بلند و كشيده مىشود گروهى از گردنكشان اموى در آن گرد آمده‌اند كه هستىشان سراسر نيرنگ است و هيچ دست آويزى براى درست نمودن كار خويش ندارند يزيد گردنكش آنان را فرستاده تا همهء عراق را نيز به زير فرمان خود در آرد چرا كه فرمانروائى بر شام و مصر ، او را بىنياز نساخته است

--> ( 1 ) در اين جا زيد و عمرو را در تازى برابر بگيريد با اين و آن در پارسى و شايد هم سراينده ؛ گوشهء چشم به زيد پسر حارثه و پسر خوانده ى پيامبر دارد كه در جنگ مسلمانان با روميان جان درباخت .